ویزای کانادا

تقریبا بعد از ۲۳ روز ازارسال مدارک .دیروزصبح باتلفن کارمند پست متوجه شدم که بسته ما از سفارت برای پست ارسال شده و بعدازظهر ۳ عدد پاسپورت که مزین به ویزای کانادا شده به همراه ۳ سری برگه عکس دار به دستمون رسید . من شماره فایل نامبر و اسامی رو به دقت چک کردم و خداروشکر مشکلی نبود.برام خیلی جالب بود که نه همسرم و نه خودم  اصلا هیجان زده نشدیم و انگار که اصلا اتفاقی نیفتاده.وقتی داشتم مدارک رو چک مي كردم زير چشمي به پسمل خان نگاه مي كرده كه داشت با اسباب بازيهاش بازي مي كرد.پيش خودم گفتم ، طفلكي خبرنداره بابا و مامانش بدون هيچ نظرخواهي براي آيندش تصميم گرفتند كه پسمل خارجي بشه ۰ راستي من هنوز به خوانواده خودم حرفي نزدم .يعني نمي تونستم بزنم.به نظر شما چطوري بايد بگم؟

ماتصميمون گرفتيم بليطمون رو براي عيد نوروز رزرو كنيم.البته هنوز براي پروازش تصميمي نگرفتيم.

بعدازاون يه چرت كوتاه زدم تو رگ و بعدش رفتيم تيراژه براي قرعه كشي دودستگاه پرادو . كه هيچكدومش نصيب ما نشد و خلاصه همسرجان هم كه خيلي اميدوار بود ، حسابي حالش گرفته شد البته طفلي مي خواست اگه برنده شد ، پولش رو در راه خدا خرج كنه ، كه  قسمت نشد.بعدازاونهم نشستيم و پرسنس آف پرشيا رو نگاه كرديم كه به نظر من خيلي اكشن و باحال بود.

براي آپارتمان چندتا مشتري اومده ولي هنوز مشتري درست و حسابي پيدا نكرديم.البته مشتري درست و حسابي تعريف داره: مشتري كه دست به نقد باشه  و روي خونه ده تا ايراد نزاره و همچنين اصلا تخفيف نخواد.

 

عیدفطر

امروز به احتمال زیاد آخرین روز ماه رمضون هستش.توی دوهفته گذشته هر روز افطاری دعوت بودیم .البته این بخاطر بودب دب بود . چراکه فقط برای ۴ هفته ایران میمونه و من و همسرجان سعی می کنیم از تمام لحظات استفاده کنیم.

فسقل خان هم خیلی به خالش وابسته شده و می ترسم موقع رفتن بودب دب مثل دفعه پیش مریض بشه.

هفته گذشته هفته پرماجرایی برای محل کارم بود.مسئول بالاتر قسمت ما رو برداشتند و ناگهانی یک مدیر جدید معرفی کردند.البته هردونفر رفیق من هستند و نمی دونم خوشحال بشم یا ناراحت..ولی خب دیگه تا بوده همین بوده.

درضمن هفه پیش رفتم بازار کامپیوتر و یک لپ تاپ با کیبورد مجهز به حروف فارسی خریدم.

به امید خدا باید کم کمک وسایل لازم برای مهاجرت رو ردیف کنیم.مثل چمدونها و ... . ولی از وقتی آپارتمانم رو برای فروش گذاشتم هنوز خریداری پیدا نشده .بنگاهی محلمون میگه بخاطر ماه رمضونه و بعد از ماه رمضون می تونه برام بفروشتش

به امید پروردگار مهربون

 

مهاجرت

مهاجرت تصمیم بزرگی است که باید درنهایت اندیشه گرفته شود.یک متقاضی مهاجرت باید تمامی جوانب را بسنجدوسپس اقدام نماید.ازگوشه و کنار بسیار شنیده ایم از کسانی که بارمهارجرت بسته اند و پس از رسیدن به مقصود تازه از خود می پرسند چرا ؟

من و همسرم  اواخر سال ۸۶ برای مهاجرت به کاناداتصمیم نهایی را گرفتیم و عهد بستیم که این مسیر را باتمام سختیهایش قبول نمائیم.ازآنجا بود که سئوالات زیر مطرح گردید.

۱-کدام ایالت برای مهاجرت بهتر است و برای ما امکان پذیر

۲-از کدام روش می توانیم اقدام به مهاجرت نمائیم.

۳-آیا خودمان اقدام نمائیم و یا از وکلایی که غالباْ کار مهمی انجام نمی دهند استفاده نمائیم.

من و همسرم ایالت کبک و روش مهارت شغلی را از طریق گرفتن وکیل انتخاب کردیم و سپس

۱- تهیه کلیه مدارک دانشگاهی .ازدواج و ... درخصوص خودم و همسر گرامی-(اواخر۸۶ )

۲- تکمیل فرمهای مربوط به روش مهارت شغلی ایالت کبک و ارسال آنها(اوایل۸۷)

۳-دریافت فایل نامبر کبک(مهر۸۷)

۴-دریافت نامه اینترویو(بهار ۸۸)

۵-پاس شدن اینترویو (خرداد۸۸)

۵-دریافت فایل نامبر فدرال(تیر۸۸)

۶-دریافت مدیکال وارسال پاسخ (تیر۸۹)

۷-پاسپورت رکوئست(ابتدای شهریور۸۹)

 

بودب دب آمد

روز جمعه ساعت ۱:۱۵ بامداد موفق به ديدن  بودب دب عزيز بعد از يكسال و نيم شديم.بودب دب يه خواهرخانوم پرانرژي هستش كه دائما حرفهاي بانمك مي زنه و من و فاميلها هميشه از ديدنش خوشحال ميشيم.زيباترين موقع وقتي بود كه همسرم و بودب دب همديگر رو ملاقات كردند.ياد شبيافتادم كه بودب دب به كانادا مي رفت و همسر عزيز با ناميدي پس از هر خداحافظي دوباره خواهرش رو درآغوش مي كشيد و چشمهاش پر از اشك مي شد. اونجا بود كه من به همسرم قول دادم .قولي كه باعث شد هدفهام در زندگي تغيير كنه.مهاجرت به كانادا.

حرف مرد یکی است.

بااینکه دو روز از پاسپورت رکوئست می گزره ولی همچنان سایت سفارت وضعیت ما رو  IN PROCESS  اعلام مي كنه.اين نشون مي ده كه نگراني اوندسته از دوستان وبلاگي درخصوص وضعيتشون در سايت  بي موردهستش و سفارت هم به دليل  اينكه حرف مرد يكي هستش از تغيير واژه مورد نظر امتناع مي ورزد.

the final stages of processing

پس از یک ماه از ارسال مدارک مدیکال دیروز قبل ازترک محل کارم ساعت ۴:۰۰ بعدازظهر وقتی ایمیلم رو چک می کردم متوجه شدم پاسپورت رکوئست شدیم. وقتی رسیدم خونه سعی کردم همسرم  را کمی اذیت کنم ولی به خاطر حس ششم خانومانه همسر جان . خیلی سریع از قیافه ام متوجه شد .مقداری هیجان زده هستم.اونهم به خاطره اینه که دیگه باید مشغول فروش آپارتمانم بشم.که البته دیروز بعدازظهر رفتم به همون بنگاهی که آپارتمانم رو برام خریده بود و فایل فروش باز کردم.

ماطبق پیشنهادی که در ایمیل شده مدارکمون رو با پست به سفارت کانا.دا در تهران می فرستیم و به امیدولطف خدا حدود یکماه دیگه پاسپورتها به دستمون می رسه.

خداجون شکرت.امسال ماه رمضون مثل هرسال پراز خیرو برکت شد