امروز به احتمال زیاد آخرین روز ماه رمضون هستش.توی دوهفته گذشته هر روز افطاری دعوت بودیم .البته این بخاطر بودب دب بود . چراکه فقط برای ۴ هفته ایران میمونه و من و همسرجان سعی می کنیم از تمام لحظات استفاده کنیم.

فسقل خان هم خیلی به خالش وابسته شده و می ترسم موقع رفتن بودب دب مثل دفعه پیش مریض بشه.

هفته گذشته هفته پرماجرایی برای محل کارم بود.مسئول بالاتر قسمت ما رو برداشتند و ناگهانی یک مدیر جدید معرفی کردند.البته هردونفر رفیق من هستند و نمی دونم خوشحال بشم یا ناراحت..ولی خب دیگه تا بوده همین بوده.

درضمن هفه پیش رفتم بازار کامپیوتر و یک لپ تاپ با کیبورد مجهز به حروف فارسی خریدم.

به امید خدا باید کم کمک وسایل لازم برای مهاجرت رو ردیف کنیم.مثل چمدونها و ... . ولی از وقتی آپارتمانم رو برای فروش گذاشتم هنوز خریداری پیدا نشده .بنگاهی محلمون میگه بخاطر ماه رمضونه و بعد از ماه رمضون می تونه برام بفروشتش

به امید پروردگار مهربون