عیدفطر
امروز به احتمال زیاد آخرین روز ماه رمضون هستش.توی دوهفته گذشته هر روز افطاری دعوت بودیم .البته این بخاطر بودب دب بود . چراکه فقط برای ۴ هفته ایران میمونه و من و همسرجان سعی می کنیم از تمام لحظات استفاده کنیم.
فسقل خان هم خیلی به خالش وابسته شده و می ترسم موقع رفتن بودب دب مثل دفعه پیش مریض بشه.![]()
هفته گذشته هفته پرماجرایی برای محل کارم بود.مسئول بالاتر قسمت ما رو برداشتند و ناگهانی یک مدیر جدید معرفی کردند.البته هردونفر رفیق من هستند و نمی دونم خوشحال بشم یا ناراحت.
.ولی خب دیگه تا بوده همین بوده.
درضمن هفه پیش رفتم بازار کامپیوتر و یک لپ تاپ با کیبورد مجهز به حروف فارسی خریدم.
به امید خدا باید کم کمک وسایل لازم برای مهاجرت رو ردیف کنیم.مثل چمدونها و ... . ولی از وقتی آپارتمانم رو برای فروش گذاشتم هنوز خریداری پیدا نشده .بنگاهی محلمون میگه بخاطر ماه رمضونه و بعد از ماه رمضون می تونه برام بفروشتش![]()
به امید پروردگار مهربون
+ نوشته شده در پنجشنبه هجدهم شهریور ۱۳۸۹ ساعت 13:40 توسط OMIDVAR
|
من در دی ماه سال ۸۶ به خاطر قولي كه به همسرم داده بودم و با راهنماییهای یکی از همکارهام و بودب دب عزیز .به همراه همسرم تصمیمی گرفتیم برای مهاجرت به کانادا .درسال 88 (2009)موفق به پاس نمودن اینترویو و گرفتن فایل نامبر فدرال شدیم و پس از یکسال انتظار از دریافت فایل نامبرفدرال (ژولای 2010) ، مدیکال آمد و بلاخره ویزای کانادا دریافت شد و اواسط بهمن ماه 89 (Feb2011)مها جرت کردیم .من این وبلاگ را با درج خاطرات مهاجرتم آغاز کردم و اين وبلاگ با هيچ گروهي ارتباطي نداشته و دفترخاطراتی است از رخدادهای زندگی .