گواهینامه رانندگی
گواهینامه نگو . بلای جون من بگو
ادامه نوشته
برای گواهینامه اینجا تا به حال دوبار امتحان شهر رو رد شدم وتا زه فهمیدم همونجوری که توی این مملکت زبان حرف زدن فرق می کنه . زبان رانندگی هم فرق می کنه .اینجا براشون اهمیت نداره که با یک فرمون پارک کنی یا دور یک فرمون بزنی .هرکسی حق داره برای پارک کردن ۱۰۰ دفعه عقب جلو کنه ولی چیزهایی براشون اهمیت داره که من هیچ وقت رعایت نمی کردم .البته خیلی پیچیده نیست ولی خوب برای من که سالها مدل دیگه رانندگی کردم یه مقدار سخت میشه.
خلاصه بعد از دو بار رد شدن بلاخره روم کم شد و رفتم سراغ بهتریم معلم این شهر .آقای صالحی و ایشون هم یک سری مسائل مهم رانندگی رو برام توضیح داد و فهمیدم اگه معلم نمی گرفتم حالا حالاها باید رفوزه میشدم.
اما از مسئولین راهنمایی رانندگی اینجا اگه بخوام بگم بهتره فقط بگم دست شمر ذل جوشن رو ازپشت بستن.
+ نوشته شده در شنبه سی و یکم اردیبهشت ۱۳۹۰ ساعت 23:11 توسط OMIDVAR
|
من در دی ماه سال ۸۶ به خاطر قولي كه به همسرم داده بودم و با راهنماییهای یکی از همکارهام و بودب دب عزیز .به همراه همسرم تصمیمی گرفتیم برای مهاجرت به کانادا .درسال 88 (2009)موفق به پاس نمودن اینترویو و گرفتن فایل نامبر فدرال شدیم و پس از یکسال انتظار از دریافت فایل نامبرفدرال (ژولای 2010) ، مدیکال آمد و بلاخره ویزای کانادا دریافت شد و اواسط بهمن ماه 89 (Feb2011)مها جرت کردیم .من این وبلاگ را با درج خاطرات مهاجرتم آغاز کردم و اين وبلاگ با هيچ گروهي ارتباطي نداشته و دفترخاطراتی است از رخدادهای زندگی .