آتیش زدم به مالم .بدو بدو که حراجش کردم

طی دو هفته گذشته با تلاش همسرجان کلی از وسایل منزل (مبلها - ویترین-مایکروفر-سرخ کن -کریستالها-گرامافون و میزش و...)رو فروختیم.البته پولش قابل توجه نیست.ولی خوب دور و برمون خیلی خلوت شده وباعث میشه موقع اسباب کشی راحتر باشیم.

خلاصه اینکه آتیش زدم به مالم .بدو بدو که حراجش کردم.

یکی دیگه از چیزهایی که کم کم باید دنبالش بریم خرید ۶ تا چمدون باقیمت  حداقل هزینه تقریبی ۹۰ تا ۱۰۰ هزار تومان   هستش و  خرید ملزوماتی که درابتدای رسیدنمون به کانادا لازممون خواهد شد وهمچنین گواهی نامه بین المللی وترجمه های موردنیاز.خلاصه کلی کار دارم که باید تندتند انجامش بدیم.

 

استرس و دلهره رفتن

اینروزها بدجوری موندم تو دو راهی.تصمیم گیری درمورد اینکه چه زمانی بهترین وقت برای رفتنه خیلی سخته.من و همسرجان می تونیم یک از دوتا راه زیر رو انتخاب کنیم.

۱-چند روز مونده به سال نو میلادی مهاجرتمون رو آغار کنیم.

۲-چند روز بعد از نوروز خودمون به سمت کانادا پرواز کنیم.

حالا چی باعث تردید در انتخاب من می شه

۱-بالا و پائین رفتن نرخ دلار

۲-تکمیل زبان اینگیلیسی درایران یا کانادا

۳-اجاره  بهایی که به دلیل فروش آپارتمانم باید در ایران بپردازم.

۴-احساس بد بلاتکلیفی که درحال حاضر دارم.

 

 

 

درست یا اشتباه

بعد از فروش آپارتمانم که برای خریدش خدا می دونه که چقدر خودم و همسرم براش زحمت کشیده بودیم به این فکر افتاده ام که واقعا فقط زمان می تونه درستی و یا اشتباه بودن کارما رو نشون بده.

هفته پیش رفتم پیش مدیر قسمت و بهش گفتم : فقط تا آخر سال روی من حساب کنه.بدین ترتیب موقعیت مسئولیتی هم که دارم بهم خورد.این فکر که آپارتمان روفروختم مثل خوره افتاده به جونم.ولی امیدم به خدای مهربونه و بزرگه که همه بنده هاش رو دوست داره.

امیدوارم ۳ سال دیگه  تو همین وبلاگ بنویسم : با لطف خدای مهربون موفق شدیم خودمون رو با شرایط کانادا وفق بدیم.

راستی هفته پیش یه آپارتمان نقلی خریدم و حالا باید دنبال بروکراسی خرید و فروش آپارتمانها باشیم.

ای خدای بزرگ و مهربون خودت کمک کن در تمام مراحل زندگی .الهی آمین