تقلب ممنوع!
این حرفیه که یه عمر به خودم می زنم. یادم میاد برای امتحان فوق دولتی تازه سر جلسه نشسته بودم که نفر بغل دستی با لحجه شیرین و گرم جنوبی بهم گفت "سلام کا. تو به قیافت می خوره ریاضیت خوب باشه!" حدس آقا درست بود من هیچ وقت با ریاضی مشکل نداشتم. دوباره گفت"هی کا اگه تو به من ریاضی رو برسونی من تمام درسای دیگه مثل زبان و ... رو می رسنوم. من الان چند ساله برای فوق می خونم ولی بخاطر ریاضی رد میشم." من به خودم گفتم"حالا چی میشه بزار یه همکاری اینجا بکنیم و بزنیم تو گوش فوق دولتی." خلاصه امتحان شروع شد و من شروع کردم ریاضیها رو بهش رسوندن. اون با زبان اینگلیسی شروع کرد و من که هنوز اطمینان بهش نداشتم درابتدا شروع کردم با جوابهای خودم چک کردن و همه درست بود. خلاصه با این همکاری نه تنها وقت کم نمیومد بلکه زیاد هم میومد. تازه شروع کرده بودم به تیک زدن مربعهای جواب که ناگهان به خودم گفتم "داری چه کار می کنی! می دونی با اینکارت حق تمام آدمهایی که اینجا نشستن رو ضایع می کنی." یه نگاه کردم به دور و ورم. کلی جوان مشتاق فوق در حال تست زنی بودند. ولی دیگه دیر بود. خیلی دیر. تنها کاری که می تونستم بکنم این بود که وسط امتحان بلند شدم و ورقه رو دادم و اومدم بیرون. طفلک کاکوی جنوبی بهت زده نگاه می کرد. جواب امتحان که اومد من حدود ۱۰۰ نفر کم داشتم که قبول بشم. یعنی اگه نشسته بودم صد در صد قبول بودم. خلاصه رفتم سربازی و بعدش هم تو یکی از بهترین شرکتهای ایران استخدام شدم وهنوز که هنوزه به تصمیمی که گرفتم معتقدم. ولی موضوع اینه که اومدم اینور دنیا و متاسفانه وقتی هفته پیش سر جلسه بودم یه همکلاس ایرانی تقاضای تقلب کرد و باعث شد کل حواس من رو پرت کنه. جالب اینه که وقتی سر مدرکش که از ایران گرفته حرف می زنه چنان پز میده که نگو! درصورتی که معلومه که مدرکش رو با تقلب گرفته.
+ نوشته شده در دوشنبه پانزدهم اسفند ۱۳۹۰ ساعت 4:48 توسط OMIDVAR
|
من در دی ماه سال ۸۶ به خاطر قولي كه به همسرم داده بودم و با راهنماییهای یکی از همکارهام و بودب دب عزیز .به همراه همسرم تصمیمی گرفتیم برای مهاجرت به کانادا .درسال 88 (2009)موفق به پاس نمودن اینترویو و گرفتن فایل نامبر فدرال شدیم و پس از یکسال انتظار از دریافت فایل نامبرفدرال (ژولای 2010) ، مدیکال آمد و بلاخره ویزای کانادا دریافت شد و اواسط بهمن ماه 89 (Feb2011)مها جرت کردیم .من این وبلاگ را با درج خاطرات مهاجرتم آغاز کردم و اين وبلاگ با هيچ گروهي ارتباطي نداشته و دفترخاطراتی است از رخدادهای زندگی .