کشوری کاملا متفاوت
این تجربه به خاطر کارکردن درشیفت شب بدستم اومد و واقعا تعجب کردم .اینجا مملکتی است که اکثر مردم اون پنج روز درهفته رو کار می کنند و دو روز تعطیلاتشون رو تا میتونن لذت می برند.اینجا مردمش هیچ وقت در مورد سیاست . نژاد و یا مذهب صحبت نمی کنند و اگه کسی پیش قدم بشه به عنوان احمق نگاهش می کنند.اینجا جایی که وقتی ایرانیها برای چهارشنبه سوری و یا ۱۳ بدر دور هم جمع می شن واقعا احساس می کنی همه دارن لذت می برند و هیچ کس بی کلاس بازی در نمیاره.
اینجا مملکتی است که اونقدر تفریحارت سالم داری که هیچ وقت حوصله ات سرنره.اینجا مملکتی است که از پلیس باکلاسش خوشت میاد حتی اگه برای ایست بازرسی نگهت دارن.اینجا مملکتی است که مدارسش دو زار از پدر و مادرها نمی گیرن مگراینکه بخوای بچه رو بزرای مدرسه خصوصی که به نظر من با توجه به امکانات فول مدارس دولتی .اینکار عاقلانه نیست.
اینجا مملکتی است که درآمدهای اون خیلی بیشتر از ایرانه ولی هزینه هاش تقریبا باایران برابره.
اینجا مملکتی است که دولت و مردمش به طبیعت احترام می زارن و اونرو نابود نمی کنند.
اینجا مملکتی است که برای پولی که دربانک داری ۲ زار ارزش قائل نیستند بلکه به نحوه پراخت دیونت نگاه می کنند.به نظر من اگه مشروب و حجاب رو درنظر نگیریم .اینا از ما مسلمونتر هستند.
اینجا هیچ فرزندی آرزو نمی کنه پدر و مادرش از دنیا برن تا بتونه خونه پدریش رو بفروشه و از پول اون برای زن و فرزندش خونه و زندگی جور کنه.
اینجا به همه مثل آدم نگاه می کنند مگر اینکه برعکسش ثابت بشه.
ولی هیچ جای دنیا برای من ایران نمیشه.دلم برای آلودگی تهران هم تنگ شده.
ازخدای مهربون می خواهم که این مملکت برکت بیشتری بده و خودش به ایران عزیز کمک کنه
من در دی ماه سال ۸۶ به خاطر قولي كه به همسرم داده بودم و با راهنماییهای یکی از همکارهام و بودب دب عزیز .به همراه همسرم تصمیمی گرفتیم برای مهاجرت به کانادا .درسال 88 (2009)موفق به پاس نمودن اینترویو و گرفتن فایل نامبر فدرال شدیم و پس از یکسال انتظار از دریافت فایل نامبرفدرال (ژولای 2010) ، مدیکال آمد و بلاخره ویزای کانادا دریافت شد و اواسط بهمن ماه 89 (Feb2011)مها جرت کردیم .من این وبلاگ را با درج خاطرات مهاجرتم آغاز کردم و اين وبلاگ با هيچ گروهي ارتباطي نداشته و دفترخاطراتی است از رخدادهای زندگی .