تقریبا بعد از ۲۳ روز ازارسال مدارک .دیروزصبح باتلفن کارمند پست متوجه شدم که بسته ما از سفارت برای پست ارسال شده و بعدازظهر ۳ عدد پاسپورت که مزین به ویزای کانادا شده به همراه ۳ سری برگه عکس دار به دستمون رسید . من شماره فایل نامبر و اسامی رو به دقت چک کردم و خداروشکر مشکلی نبود.برام خیلی جالب بود که نه همسرم و نه خودم  اصلا هیجان زده نشدیم و انگار که اصلا اتفاقی نیفتاده.وقتی داشتم مدارک رو چک مي كردم زير چشمي به پسمل خان نگاه مي كرده كه داشت با اسباب بازيهاش بازي مي كرد.پيش خودم گفتم ، طفلكي خبرنداره بابا و مامانش بدون هيچ نظرخواهي براي آيندش تصميم گرفتند كه پسمل خارجي بشه ۰ راستي من هنوز به خوانواده خودم حرفي نزدم .يعني نمي تونستم بزنم.به نظر شما چطوري بايد بگم؟

ماتصميمون گرفتيم بليطمون رو براي عيد نوروز رزرو كنيم.البته هنوز براي پروازش تصميمي نگرفتيم.

بعدازاون يه چرت كوتاه زدم تو رگ و بعدش رفتيم تيراژه براي قرعه كشي دودستگاه پرادو . كه هيچكدومش نصيب ما نشد و خلاصه همسرجان هم كه خيلي اميدوار بود ، حسابي حالش گرفته شد البته طفلي مي خواست اگه برنده شد ، پولش رو در راه خدا خرج كنه ، كه  قسمت نشد.بعدازاونهم نشستيم و پرسنس آف پرشيا رو نگاه كرديم كه به نظر من خيلي اكشن و باحال بود.

براي آپارتمان چندتا مشتري اومده ولي هنوز مشتري درست و حسابي پيدا نكرديم.البته مشتري درست و حسابي تعريف داره: مشتري كه دست به نقد باشه  و روي خونه ده تا ايراد نزاره و همچنين اصلا تخفيف نخواد.