بیماری
درچند روزی که تعطیل بودیم به دلیل سرماخوردگی پسرم از خونه تکون نخوردیم.از شب تاصبح مجبور بودیم پاشویه کنیم و... خلاصه طفلکی استخونی که بود استخونی تر هم شد.
+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و نهم بهمن ۱۳۸۸ ساعت 13:43 توسط OMIDVAR
|
من در دی ماه سال ۸۶ به خاطر قولي كه به همسرم داده بودم و با راهنماییهای یکی از همکارهام و بودب دب عزیز .به همراه همسرم تصمیمی گرفتیم برای مهاجرت به کانادا .درسال 88 (2009)موفق به پاس نمودن اینترویو و گرفتن فایل نامبر فدرال شدیم و پس از یکسال انتظار از دریافت فایل نامبرفدرال (ژولای 2010) ، مدیکال آمد و بلاخره ویزای کانادا دریافت شد و اواسط بهمن ماه 89 (Feb2011)مها جرت کردیم .من این وبلاگ را با درج خاطرات مهاجرتم آغاز کردم و اين وبلاگ با هيچ گروهي ارتباطي نداشته و دفترخاطراتی است از رخدادهای زندگی .