پستچی درب زد

بلاخره پست چی درب منزل ما رو زد ولی نه برای مدیکال بلکه برای تحویل گواهینامه - باپستچی درباره نامه مدیکال صحبت کردم  که اگه یک وقتی نامه خارجی اومد حتما به دست خودم برسونه ولی مشخص شد که نامه های خارجی از مرکز پست دیگری می آیند. البته گرفتن گواهینامه هم خالی از لطف نبود آخه یکماهی بود که بدون گواهینامه رانندگی می کردم.همچنان لطف خدا شامل حال مردم تهران شده و باران بهاری می بارد.

امروز هم مثل هرروز نگاهی به وبلاگهای دوستان انداختم . دوستانی که مدتی است که به کانادا رسیده اند دائما به این مسئله تاکید می کنند.زبان زبان وزبان  واینکه حتی گرفتن آیلس ۷ هم دردی رو دوا نمی کنه - من هم که به دلیل مشغله های کاری وقت کافی برای یادگیری زبان ندارم . ولی همسرم عزیزتر از جانم به سختی مشغول خوندن زبان هستش و خیلی خوب پیشرفت کرده است - خیلی از دوستانی که در حال حاضر در کانادا هستند به دلیل مشکلات زبان و همچنین عدم کارایی مدارک دانشگاهی ایران موفق به پیدا نمودن شغل مناسب نشده اند.ولی بودب دب عزیزم که در حال درس خوندن در ونکوور هستش همیشه به من دلداری می ده که اگه زبانتون خوب باشه مابقی کارها درست می شه.بودب دب عزیزم همیشه توی زندگی برام مایه آرامش بوده  و لطف داشته- مثبت - نازنین و دوست داشتنی -

واقعیت اینه که تازمانی که به کانادا نرسیم نمی دونیم اونجا واقعا چه خبره و چه اتفاقاتی برامون می افته ولی همین که نمی دونیم چی می شه باعث می شه پروسه مهاجرت جذابتر بشه .

من و همسرم در ایران زندگی مناسبی داریم ولی این چیزی نیست که من رو آروم کنه - من می خوام به خودم سختی بدم تا پسر کوچولوم زندگی بهتری نسبت به پدرش داشته باشه.از خدای مهربون می خوام که کمکم کنه تا به آرزوم برسم .بالاخره آرزوهای بزرگ ریسک بزرگ هم می طلبه.بایدازدست دادن امکاناتی که در ایران با سختی و مشقت فراهم کردیم و همچنین وطن عزیز و ندیدن فامیلها رو تحمل کنیم و به فکر آینده گوچگل بابا باشیم.

 

اردیبهشت

به نظر من نام برجهای فارسی بسیار زیبا هستند. هر وقت به نام برجها فکر می کنم احساس خوبی به من دست می ده .واقعا چه اسامی زیبایی .

چند روز پیش وقتی صبح بیرون از خونه اومدم متوجه شدم شیشه جلوی ماشین شکسته ! نمی شه گفت ناراحت شدم ولی تو این اوضاعی که هزینه هام به دلیل مسائل مهاجرت و هزینه های آموزش زبان سر به فلک زده . پرداخت هزینه  بی مورد شیشه ماشین باعث دلخوری می شه.

هوا همچنان بارانی است .دیروز به اتفاق مادرزن جان رفتیم چیتگر  اولش هوا ابری بود بعد یکی دو ساعتی نم نم بارون زد و پس از اون دوباره ابری شد . هوا خیلی با حال بود و جوجه کباب هم باحاتر از اون وخیلی هم خوش گذشت.

پسر عزیزم هر روز بزرگتر می شه و چیزهای بیشتری یاد می گیره فقط خدا می دونه که چقدر دوستش دارم.خدا روشکر می کنم به خاطر تمام لطفهایی  که به من کرده.خدای بزرگ شکرت